پست های قبلی شاخه 'غضنفر'

ایمیل

چهارشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

يه روز غضنفر سوار يه اتوبوس 2 طبقه ميشه ميره داخل اتوبوس طبقه اول جا نيست ميره طبقه بالا و ميشينه اتوبوس ميره و يه هو خودشو پرت ميكنه پايين تو خیابان ازش میپرسند ؟ چرا خودتو پرت كردي ميگه اتوبوس راننده نداشت  

 

 

غضنفر از تهران بر ميگرده پيش همشهرياش ميگه: رفته بودم تهران منو خيلي تحويل گرفتند. همه دورم جمع شده بودند و ميخنديدند. تازه اين که چيزي نيست اسم يه گل هم روم گذاشته بودند. همشرياش ميگن چه گلي؟ ميگه اسگل!!!  

به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.

غضنفر تو سينما وسط نشسته بوده ، دست ميكنه تو دماغش و حسابي تميزش ميكنه اما نه دستمال داشته نه ميتونسته بلند بشه

 به بغل دستيش ميگه :  آقا لطفاً اينو دست به دست كن بمالش به ديوار

به غضنفر میگن شما ایمیل دارید؟میگه نه خیلی ممنون الان ناهار خوردم!

مغز

چهارشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

غضنفر ميخواسته خود کشي کنه تير رو ميزنه به مغزش بعد از نيم ساعت ميميره !!!!!!!همه دانمشمندان جمع ميشن که ببينن چي شده بعد از دو سال تحقيق ميفهمند گلوله داشته دنبال مغز يارو ميگشته

 

آدما آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند

در پي کاهش خنده در سوئيس مقامات اين کشور تصميم به واردات غضنفر کرده اند

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني… آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

غضنفر ميره پمپ بنزين و باك زانتياشو پر مي‌كنه و ميگه: چقدر شد؟ كارگر جايگاه ميگه: 350 تومان! غضنفر در گوش كارگر جايگاه ميگه: شاه برگشته؟ كارگر جايگاه ميگه: نه جانم، قيمت گازوئيل همينه

چهارشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

یه روز دلت گرفت و ندونستی چه کار کنی… اینو یادت باشه که اگه منو داشتی هرگز دلت نمی گرفت… امضا: محلول لوله باز کن گلرنگ

غضنفر نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و غضنفر اول یه پنج دقیقه ای مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه غضنفر خیس عرق شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب فحش میده . میره جلو می پرسه داری چیکار میکنی؟ غضنفر می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

چهارشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

و خدا غضنفر را آفرید
غضنفر صبح وایستاده بود جلوی آینه و خودش رو نگاه می کرد، گفت: خدایا! آفریدی؟ ریدی!

آمد و نیامد
غضنفر روز جمعه پیژاما پوشیده بود و کراوات زده بود. زنش از او پرسید: چرا کراوات زدی؟ غضنفر گفت: شاید مهمان آمد.
زنش گفت: پس چرا پیژامه پوشیدی؟ غضنفر گفت: شاید هم نیامد.

غضنفر و میله اول
غضنفر اولین بار وارد اتوبوس واحد می شه، می بینه تعداد زیادی مسافر میله اتوبوس رو محکم گرفتن و نگه داشتن. میله رو محکم می گیره و به بقیه می گه: حالا دیگه شما ولش کنین، خودم نگهش می دارم.

غضنفر و میله دوم
غضنفر سوار اتوبوس شده بود و میله اتوبوس رو نگه داشته بود. یک دفعه متوجه شد بند کفشش بازه، به بغل دستی اش گفت: داداش! این میله رو یک دقیقه جای من نگه دار، من بند کفشم رو ببندم.

غضنفر و اولین میله
اولین بار بود که غضنفر سوار اتوبوس شده بود و می دید که همه مسافرین اتوبوس یک میله رو محکم گرفتن و نگه داشتن. یک نگاهی به سروته میله انداخت و به یکی از کسانی که میله را گرفته بود، گفت: اینو چه جوری آوردی تو؟ چه جوری می خوای ببری بیرون؟

غضنفر در اتوبوس راحت می شود
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت صندلی عقب جا گرفت و ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلی های ته اتوبوس و اومد سه ردیف جلوتر نشست کنار یک آقایی. هر چند دقیقه هم یک بار از وسط جمعیت شلوغ رد می شد و می رفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یک تکه نون بربری برمی داشت و می خورد و دوباره می اومد وسط اتوبوس سرجاش می نشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساک ات رو بیار بگذار کنارت که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، یکی شو بدم به یکی دیگه؟

بربری

چهارشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست

پنجشنبه, دی ۲۷م, ۱۳۸۶

اثنایی که ملا از چاه آب می کشید، طناب پاره شد و دلو به چاه افتاد، ملا مدتی بر سر چاه نشست،عابری پرسید: منتظر چه هستی ؟ گفت : دلوم به چاه افتاده منتظرم بیرون آید یقه اش را گرفته طناب پیچش کنم.

2

دندان ملا درد می کرد. نزد دندان ساز رفته گفت: دندان مرا بکش. گفت: دو دینار بده ، ملا گفت : یک دینار بیشتر نمی دهم، دندانساز قبول نکرد. ملا ناچار شده دو دینار داد. پس دندانی که درد نمیکرد به او نشان داد. چون آنرا کشید گفت سهو کردم دندانی که دود میکرد دیگری است. آنرا هم کشید. ملا گفت: خواستی از من پول زیادی بگیری اما من از  تو زرنگتر بودم ، ترا گول زه کاری کردم که همان دانه ای یک دینار تمام شد.

3

از ملا پرسیدند لباست چرک شده چرا نمی شویی؟

گفت چون دوباره چرک خواهد شد. چرا زحمت بیهوده بکشم ؟ گفتند چه اشکال دارد دوباره هم خ.اهی شست.

گفت من که برای لباسشویی خلق نشده ام کار دیگری هم دارم.

4

پدر ملا ماهی بریان شده به خانه آورد ، ملا نبود. مادرش گفت: خوب است قبل از آمدن ملا ماهی را بخوریم. که اگر او باشد، نمیگذارد به راحتی از گلویمان پایین رود. در این بین ملا در زد. مادرش دو ماهی بزرگ را زیر تخت پنهان کرده کوچکتر را در میان گذاشت، ملا از شکاف در نگاه می کرد، چون وارد شد و نشست، پدرش از او پرسید: پدر جان حکایت یونس را میدانی؟ ملا گفت از این ماهی می پرسیم، بعد سر را جلو برده ، گوش به دهن ماهی بنهاده گفت : این ماهی میگوید در آن زمان  من کوچک بودم و این مطلبرا از دو ماهی بزرگتر که زیر تخت هستند بپرسید. 5

ملا میخواست زن بگیرد. همسایه ها از زنی بسیار تعریف کردند که ملا ندیده عاشق شد. مخصوصا از چشمهای شهلایش بسیار وصف کردند. عاقبت ملا تسلیم شده او را عقد کرد. در شب عروسی خربزه ای خریده به خانه آورد. زن که لوچ بود، به او اعتراض نمود که چرا اسراف کرده و دو خربزه  خریدی؟ ملا فهمید زن لوچ است ولی چاره ای نداشت. در سر سفره به او گفت: این شخص که پهلوی شما نشسته کیست؟ ملا گفت هرچه را دوتا می بینی عیب ندارد، خواهش می کنم من یکی را دو تا نبین.

6

روزی ملا از زنش پرسید وقتیکه شخص بمیرد، چگونهمعلوم می شود که مرده است؟

زن گفت علامت آن اینست که دست و پایش سرد میشود. پس از چند روز ملا برای آوردن هیزم به جنگل رفت و چون هوا بسیار سرد بود، دست و پایش یخ کرد. سخن زنش را بخاطر آورده با خود اندیشید که مرده است. در حال خود را به زمین انداخته چون مردگان دراز کشید. اتفاقا یک دسته گرگ رسیده خر او را دریده شروع به خوردن کردند. ملا آهسته سر را بلند نموده گفت : اگر نمورده بودم ،به شما می فهماندم خر مردم خوردن چه نتایجی دارد.

هوا

دوشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۶

هوا-   غضنفر و قوچعلي در بيابون هاي آفريقا گير مي افتن و گرمشون مي شه. براي خنک شدن، قوچعلي مي ره و يه بادبزن درست مي کنه،
غضنفر يه پنکه و اخي يه مي ره و با در ماشين بر مي گرده، بهش مي گن: در ماشين واسه چي؟
مي گه: ميخوام شيشه شو بدم پايين، هوا بي آد.

آب-   به غضنفر مي گن: با آب جمله بساز، مي گه: دبه

اتوبوس

دوشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۶

هلم نده -      غضنفر داشت تو خیابون راه میرفت يهو شنید یه دختره داره دعا میکنه و به خدا میگه: خدایا یه شوهر خوشگل برای من بفرست ، غضنفر میره طرف خانومه و داد میزنه: وای وای خدایا هلم نده د

نترس -     غضنفر به رفيقش ميگه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ غضنفر ميگه آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

اتوبوس -    غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟ رانندهه ميگه: اگه جلو بشيني هزار تومن وسط هشتصد تومن رو بوفه پانصد تومن، بعد ميخواد يكم يارو رو سر كار بذاره، ميگه:‌ اگه دنبال اتوبوس هم بدويي سيصد تومن! غضنفر يك نگاه به كيف پولش مي‌كنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم! خلاصه سيصد تومن ميده‌ و بسم‌الله شروع مي‌كنه دنبال اتوبوس دويدن. نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده،‌ رانندهه ميبينه غضنفر هي داره از عقب اشاره ميكنه، شاگردش ميگه:‌ نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره سيصد تومن هم كه داده. راننده هم نگه ميداره غضنفر نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: ‌اينجا كرج بود؟ راننده ميگه:‌ آره. غضنفر ميگه:‌ خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم

ذروازه بان - به غضنفر میگن میدونی چرا زنبورها گل میخورن؟ !میگه خوب معلومه ، لابد دروازه بانشون خوب نیست

سربازی -  به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

حمام -    غضنفر ميره حمام آب داغ بوده با نعلبکي دوش مي گيره

دارو-    دکتر از غضنفر می پرسه اين همه قاشق در شکم تو چه کار می کنه؟ غضنفر ميگه: دکتر جان الهي من فدات شم خودتان گفتين روزی يک قاشق بخور

يک کوری در خيابان يک رنده پيدا می کنه ، دستشو روی رنده می کشه و با خودش می گويد که اين چرت و پرتها چيه نوشتن

از غضنفر ميپرسن ساعت داري؟ ميگه ساعت چيه آدم بايد غيرت داشته باشه

گوهر

دوشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۶

ه غضنفر میگن با گوهر جمله بساز میگه تو گو هر موقع منو دیدی گفتی جمله بساز.

Add comment فوریه 24th, 2007

!سهمیه بندی !

شنبه, آذر ۲۴م, ۱۳۸۶

شیر سهمیه بندی

گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه!

دختر گازسوز

پسره ميره خواستگاري، پدر عروس ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزِينه!
پدر داماد ميگه پسرم! پاشو بريم يک دختر گازِسوز پيدا كنيم!

خر بی بابا

به حیف نون می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست.
می گه: رحمت ایزدی کیه؟
میگن: نه… منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت.
می گه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت.
می گه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
می گن: یعنی رخت از این دنیا بر بست.
می گه: منظورتون رو نمی فهمم.
می گن: الاغ! بابای خرت مُرد!
می گه: خر من که بابا نداشت!

المپیک

اولین دوره المپیک در شهر حیف نون اینا(!) برگذار شد:
1- شنا با مانع
2- کشتی پروانه
3- پرش روی نیزه
4- شیرجه روی چمن
5- اسب سواری با الاغ

حیف نان

حیف نون داشته بلند بروازي مي كرده با تير كمون ميزننش!

حیف نون می افته توی چاه، می گه خوب شد چاهش سوراخ نبود!

**اینم دوتا عکس بامزه **

>